ابو القاسم پاينده
20
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
طايرى ، بر تپهاى مشرف به خانهاى در مدينه كه در طفوليّت در آن سفر آخر همراه مادر جوانمرگ خويش ديده بود چنان به رقّت آمده بود كه در سالهاى آخر عمر پس از نيم قرن حوادث مو سپيد كن ، هنوز آن را بخاطر داشت « 1 » در بوتهء اين بلاياى سخت كه مىبايست تحمل كند تا خلعت « خلق عظيم » به تن كند ، خوب گداخته بود وبه عمل نه پندار از آن رنجهاى جانكاه كه دهر قساوتگر بر ابناي بشر تحمّل ميكند وتا جان در بند زندگى است از تحمل آن چاره نيست ، خبر يافته بود ورمز هدايت جماعات را در مسالك پر خطر حيات تا گور وما ورأى گور كه عنوان آن پيغمبرى است به ارادهء أزلي در مكتب حرمان ورنج آموخته بود ، انسان كامل شده بود ، پيداست كه از ضميري چنين مهذّب كه آينهء بىغش جلوهء خداست چه ميزايد ، همه درهاى شاهوار . بنا بر اين سرآمد پيغمبران بجز معجزة المعجزات قرآن كه ولوله در جهان افكند معجز ديگر داشت كه جلوهء شخصيت أو بود وچيزى از آن در كلمات وى از دستبرد قرون مصون مانده واز آن گرمى وروشنى كه هنوز دارد ، توان دانست كه اين جرقهها در آن روزگار كه از كانون مىجهيده چسان بوده است . آنها كه در عصر رسالت چيزى از اين سخنان را به مشافهه شنيدهاند از مؤالف ومخالف معترف بودهاند كه سرگل دودمان هاشم ، قوت بيانى معجزآسا دارد . يك بار در نيمه راه دعوت كه اسلام چون نهال نو كار از باد حوادث مىلرزيد ، اشراف مكة پيش از موسم حج انجمنى كردند تا به مشورت وتدبير از بسط نفوذ محمّد ( ص ) بر زائران كعبه جلوگيرى كنند ، اينان گرگان جزيره بودند كه از رمز نفوذ در جماعات كه جادو همان بود ، نكتهها
--> ( 1 ) الطبقات الكبير